Saturnus . Rain Wash Me

سياهي سرازير ميشود روي ذهنم
تمام شب زنده داري هايم را بازگو ميكند
سايه هاي درد ِ بي نام و نشانم را
و احساس باراني عميق و تاريك
آيا خاطرات ِ غم انگيزم پاك خواهند شد؟
آيا باران اين اهريمن ِ چشمهايم را پاك ميكند؟
روياهاي تنهايي...
كه در درونم هستند و آشكار نميشوند
آيا باران پاكشان ميكند؟
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم...
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد
طناب خفه ام ميكند
شب همه جا را فرا ميگيرد
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم..
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد

آيا باران . . .


> اي كاش باران ببارد وگرنه من هم مثل ورونيكا ....

Tears & Dreams  


بن بستي كه به كوچه ميخورد و كوچه به خيابان...
 خيابان ها به هم ميخورند تا سير شوند از اين دود
ديوار ها افق را خفه كرده اند همان طور كه مرا..
گِله اي نيست از رنگ ِ خاكستري ات... ولي يك سوال:

 چرا نمي باري ؟؟

مردي را ديدم كه بلند بلند فكر ميكرد....
انگار ذهنش جا نداشت و فكرهايش از دهانش بيرون ميزد..

از اين دست مردم زياد ديده ام

كودكي بود كه به من ميخنديد.... آن هم چه خنده ي معني داري....
 گويي از چشمانم همه چيز را خوانده بود

سرم را پايين مي اندازم و مستقيم ميروم...

سرانجام ميرسم به نيمكت..

رنگش آبي بود ولي حالا با خاطرات ِ ما پر شده

به خاطر داري چند بار اينجا جلوي قرص ِ ماه قسم خورديم؟؟
به خاطر داري چند بار رودخانه را دنبال كرديم؟؟....
 رودخانه ي بي انتهاي آرزوهايمان را

حالا كه خاكستر ِ ابر كنار رفت....

و ماه آشكار شد تا دوباره در چشمان ِ من غرق شود