Saturnus . Rain Wash Me
سياهي سرازير ميشود روي ذهنم
تمام شب زنده داري هايم را بازگو ميكند
سايه هاي درد ِ بي نام و نشانم را
و احساس باراني عميق و تاريك
آيا خاطرات ِ غم انگيزم پاك خواهند شد؟
آيا باران اين اهريمن ِ چشمهايم را پاك ميكند؟
روياهاي تنهايي...
كه در درونم هستند و آشكار نميشوند
آيا باران پاكشان ميكند؟
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم...
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد
طناب خفه ام ميكند
شب همه جا را فرا ميگيرد
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم..
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد
تمام شب زنده داري هايم را بازگو ميكند
سايه هاي درد ِ بي نام و نشانم را
و احساس باراني عميق و تاريك
آيا خاطرات ِ غم انگيزم پاك خواهند شد؟
آيا باران اين اهريمن ِ چشمهايم را پاك ميكند؟
روياهاي تنهايي...
كه در درونم هستند و آشكار نميشوند
آيا باران پاكشان ميكند؟
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم...
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد
طناب خفه ام ميكند
شب همه جا را فرا ميگيرد
همه ي چيزي كه بخاطر مي آورم..
...دردي كه دوباره به سراغم ميايد
آيا باران . . .
> اي كاش باران ببارد وگرنه من هم مثل ورونيكا ....
+ نوشته شده در بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط Cloudy
|
