My Eternal Poem
ريشه ي نفرت در دلم
بوي گناه در سرم
سال ها از سقوطم مي گذرد
نابودي تمام ِ وجودم را مي درد
پشيماني در چهره ام , بي فايده است
سقوط , سلول هايم در حال ِ تجزيه است
سرمايي كه نابودي ندارد
خورشيدي كه قصد طلوع ندارد
افسوس , ناتواني , خروج خون از رگ
تاريكي مطلق , سكوت , مرگ
بوي گناه در سرم
سال ها از سقوطم مي گذرد
نابودي تمام ِ وجودم را مي درد
پشيماني در چهره ام , بي فايده است
سقوط , سلول هايم در حال ِ تجزيه است
سرمايي كه نابودي ندارد
خورشيدي كه قصد طلوع ندارد
افسوس , ناتواني , خروج خون از رگ
تاريكي مطلق , سكوت , مرگ
+ نوشته شده در یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط Cloudy
|